تئودور نولدكه ( مترجم : عباس زرياب )

328

تاريخ ايرانيان و عربها در زمان ساسانيان ( فارسي )

براى رهائى جان خود بهانه‌اى بازجستيم كه ديدى . » خسرو گفت : « واى بر شما ! چرا اين سخن همان دم به من نگفتيد تا در آن باره رايى بينديشم ؟ » ايشان در پاسخ گفتند : « براى آنكه از تو بيم داشتيم . » خسرو ايشان را به حال خود بازگذاشت و چون دجله بر او پيروز شده بود ديگر به آن نپرداخت . دوّم « 1 » : ابن حميد ما را از سلمة و او از محمّد بن اسحاق و او از فضل بن عيسى رقاشى و او از حسن بصرى « 2 » خبر داد كه ياران پيغمبر خدا به او گفتند : « اى پيغمبر خدا ، حجت خداوند بر خسرو دربارهء تو چيست « 3 » ؟ » پيغمبر فرمود : « خداوند فرشته‌اى به خسرو فرستاد كه دستش را از ديوار خانه‌اى كه در آن بود دراز كرد و آن دست مىدرخشيد . خسرو چون آن بديد بترسيد . فرشته گفت اى خسرو مترس ، خداوند پيغمبرى برانگيخته و كتابى بر او فرستاده است ؛ پيروى او كن تا در اين جهان و آن جهان برهى . خسرو گفت : در اين كار خواهم نگريست . » ابن حميد ما را از سلمة و او از محمّد بن اسحاق و او از عبد الله بن ابى بكر و او از زهرى و او از ابى سلمة بن عبد الرحمن بن عوف خبر داد : خداوند فرشته‌اى به خسرو فرستاد و او در جايى از ايوان خود نشسته بود كه كس را اجازه نبود در آنجا پيش او برود . خسرو او را در نيمروزى از تابستان ، در ساعتى كه به خواب مىرفت ، ناگهان بديد و در بيم شد . آن فرشته بر سر او ايستاده بود و عصائى به دست داشت . پس گفت : « اى خسرو ، آيا مىگروى يا اين عصا را بشكنم ؟ » خسرو گفت : « بهل ،

--> ( 1 ) - از اينجا به بعد روايات متعددى در زمينهء ايجاد اعتقاد دينى نقل مىگردد مبنى بر اينكه خداوند خسرو را قبلا آگاه كرد ولى چون خسرو نخواست به خدا و رسول او بگرود بخت و دولتش برگشت . صورت اساسى داستان در سفر دانيال ( 5 ) آمده است و به موجب آن انگشتانى بر ديوار ظاهر شدند و Belsazar بلسازار را بيم دادند . روايات هرچه مفصّل‌تر مىشوند بىمزه‌تر مىگردند . ( 2 ) - يكى از علماى دينى معروف در ميان عامّه در قرن اوّل هجرى . ( 3 ) - يعنى چرا خسرو مكلّف بوده است كه به پيغمبرى تو ايمان آورد و اگر نياورد معاقب باشد ؛ زيرا او به علل بشرى نمىتوانست از نبوّت تو آگاه باشد .